






![]() |
| |
|


Mohsen Chavoshi
Nashkan Delamo

در دل من کسی است![]()
که تا درخشش آخرين ستاره![]()
تا پژمردن آخرين گل![]()
و فرو افتادن آخرين برگ![]()
چشم به راهش خواهم بود![]()

عزيزم سلام يه چيزی ،بيا بی وفا بشيم
بهتره که ما يه جور از همديگه جدا بشيم 
فکرشو کردم و ديدم واسه چی ديوونه شيم
بهتره ما هم مثل تموم عاقلا بشيم
ما دو تا اسير همديگه شديم يه جور بد
کاش فراموش کنيم و از دست هم رها بشيم 
دور شديم از روزای اول آشنائيمون
سخته اما بيا باز مثل غريبه ها بشيم
يه چيزی مثل يه شک من و رها نمی کنه
بيا امشب و من و تو غرق يک دعا بشيم
فکرشو کردی ديگه خدا ما رو دوست نداره
بيا باز بنده های عزيز واسه خدا بشيم
خواستم امتحان کنم تو رو ببينم چی می گی 
بيا به هر چی که بود تو شعر بی اعتنا بشيم


همه جا تاريکه اما صدای آب هنوز توی گوشم زمزمه می کنه از تاريکی
نمیترسم
هيچ جا رو نمی تونم ببينم
فقط توی خيالم تو رو می بينم که کنار دريا داری راه می ری
و همينطوری از من
دور و دورتر می شی
وای خدای من ،طاقت دوريتو ندارم صدات می کنم
صدامو نمی شنوی فرياد می زنم باز به رفتنت ادامه میدی
گريه می کنم ،قسمت می دم اما حتی برنمیگردی نگاهم کنی
نمی دونم ، نمی فهمم مگه قرار نبود تا آخر راه باهم باشيم؟
مگه نميدونی که من چقدر از تنهايی می ترسم؟
همينطوری منو تو اين تاريکی تنها گذاشتی و ميری

براي ديدن آن يار
هنوز از پا نيفتادم
هنوز تنها و بي خويشم
همان درويش درويشم
همه خويشم شده اين عشق
که با آن از همه پيشم
نپرس از من، نپرس هر بار
هنوزم عاشقم اي يار
ولي اي دوست، اي غايب
سفر کرده غريبانه
در آن سو شهر بي احساس
تو با عشقي چه بيگانه
اسير غربتي دلتنگ
دلت دلتنگ ياران است
غم سنگين تو اي مه
در اين نامه چه عريان است
نپرس از من، نپرس هر بار
هنوزم عاشقم اي يار

اشكها آهسته ميلغزد بر رخسار زردم![]()
آرزو دارم روم جائي كه ديگر بر نگردم![]()
شاه مرغان چمن بودم ولي چون بوم بيدل![]()
ناله اي گر داشتم در گوشه ويرانه كردم![]()
روز و شبها رهسپر گشتند و افزودند دائم![]()
شامها داغي بداغم روزها دردي بدردم ![]()
عهد كردم اين پريشاني دگر با كس نگويم![]()
گفت آخر با تو دردم اشك گرم و آه سردم![]()
ميروي و ميرم پيمانه گيرم تا ندانم![]()
من كه بودم يا چه بودم يا چه هستم يا چه كردم![]()


عاشقانه همراه من گام بردار
به من از آن بگو
که توان گفتنش به ديگري را نداري
با من بخند
حتي آن گاه که احساس حماقت مي کني
با من گريه کن
آن گاه که در اوج پريشاني هستي
تمام زيبائي هاي زندگي را با من شريک باش
و در کنار من
با تمام زشتي هاي زندگي ستيز کن
با من رويا هائي را بيافرين تا به دنبال آنها رويم
در شادي هر چه ميکنم
شريک باش
براي رسيدن به آرزوهايمان ياري ام کن
با آهنگ عشق مان با من برقص
بيا تا ابد در هر قدم از اين سفر يکديگر را
عاشقانه






هرگز دستي رو نگير وقتي قصد شکستن قلبش رو داري...
هرگز نگو براي هميشه وقتي مي دوني جدا ميشي...
هرگز نگو دوسش داري وقتي که بهش اهميت نميدي...
هرگز درباره احساست حرف نزن وقتي که واقعاً وجود نداره...
هرگز به چشماش نگاه نکن وقتي قصد دروغ گفتن داري...
هرگز بهش سلام نکن وقتي مي دوني خداحافظي در پيشه...
هرگز به کسي نگو تنها اونه وقتي تو ذهنت به ديگري فکر مي کني...
هرگز قلبي رو قفل نکن وقتي کليدش رو نداري...
هرگز به اين آسوني ها از دستش نده...
شايد هيچ وقت کسي رو پيدا نکني که اينقدر دوست داشته باشه...





میون خواب و بیداری تو رو میدیدم انگاری
به من گفتی نشو عاشق که عشق داره گرفتاری
گذاشتی سر روی شونم به من گفتی نمی دونم
چگونه میشه عاشق شد تو این دنیای بیزاری؟!
نشو عاشق! نباش عاشق! نگو حتی دوسم داری!
ولی بی عشق چه خواهی کرد؟!
من که قصه ی عشقمو با تو زندگی دیدم
هوای قلبمو با تو هوای بندگی دیدم
نپرسیدم نترسیدم منی که عاشقت بودم،
چرا گفتی که خواب عشقمو رو سادگی دیدم؟!
چرا عاشق ترین بودم تورو عاشق نمی دیدم؟!
عجب خواب پریشونی تو رویای تو می دیدم
که حتی آرزو کردم، تو رو هرگز نمی دیدم
نشو عاشق...
نباش عاشق...
باشه!!!
ولی بی عشق چه خواهی کرد؟!!!

|
چند تا دوسم داري ؟ هميشه وقتي يکي ازم مي پرسيد چند تا دوسم داري يه عدد بزرگ ميگفتم... ولي وقتي تو ازم پرسيدي چند تا دوسم داري گفتم : يکي !!! ميدوني چرا ؟چون قوي ترين و بزرگترين عدديه که ميشناسم ... دقت کردي که قشنگترين و عزيز ترين چيزاي دنيا هميشه يکين ؟ ماه يکيه ... خورشيد يکيه ... زمين يکيه ... خدا يکيه ... مادر يکيه ... پدر يکيه ... تو هم يکي هستي ... وسعت عشق من به تو هم يکيه ... پس اينو بدون از الان و تا هميشه : يکي دوست دارم |
عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست تا کسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست عاشقي مقدورهر عياش نيست غم کشيدن صنعت نقاش نيست
loveمخفف این سه کلمه است:
دریاچه ای غم l ake of sorrow
اقیانوس اشکo cean of tear s
دره مرگ v allery of death
پایان زندگی e nd life


ديروز يکی از من پرسيد: "برزگترين گناهت چی بوده؟" اون موقع
اصلا حضور ذهن نداشتم. اين سوال هم خيلی تکينيکی بود! بهش
گفتم: "هيچی! کار٬ خونه٬ کامپيوتر٬ خواب٬ ..." بعد از اينکه رفت
همين جور داشتم به سوالش فکر می کردم. خيلی سوال جالبی بود.
اصلا تاحالا فکرشم نکرده بودم! ولی الان می دونم! بزرگترين گناه
من٬ اين بود که عاشق شدم! يا نه. عاشق شدن که گناه نيست! بذار
درستش کنم. بزرگترين گناه من٬ اين بود که رازم رو به تو گفتم! ت
و هم هر روز از من فاصله گرفتی! فقط به خاطر يک جمله. جمله ای
که ديگه به هيچ کسی نخواهم گفت

قرار ما....
قرار ماهر کجای دنيا که هيچکس حتی نامش را نمی داند..
هيچ عابری هر گز نميتواند ازآنجاعبور کند...
قرار ما کنار دريا جايی که آسمان هميشه اشک ميريزد...
قرار ما پشت مه نبودن...نزديک پيچکهای مجنون...
ميان دنيای شقايقها...جايی که ستارگان آنجا متولد ميشوند...
هر کجا که به ملکوت نزديکتر بود....
اصلأ قرار ما آسمان هفتم...پيش خدا.......
جايی که فقط تو باشی و خدا...
*******
لحظه های بی تو....
ميخواهی بدانی روزگار بر من چه ميگذرد..آری ميگويم
من مدتهاست که در کومه غم نشسته ام
و به احترام کلماتی که نام تو را می آورند سکوت کرده ام
دنيا با تمامی عظمتش از تمامی قفسها برايم تنگ تر است
وآسمان هم که ميدانی هميشه دم کرده
و آماده بهانه ای برای گريستن است.
و ای کاش ميتوانست ببارد ولی مگر دريا را طاقت اينهمه سنگينيست
آخرای خلوت گزيده کدامين جا وطن گزيده ای
تا بکی ميتوانم تو را بسرايم و از تو بگويم
خیلی سخته غرورت را واسه یه نفر بشکنی
خیلی سخته بخوای گریه کنی اما بهونه نداشته باشی..!!
خیلی سخته که اونی که بیشتر از همه دوستش داری بهت خیانت
کنه..!!
خیلی سخته کسی که تموم زندگیت رو به پاش ریختی با بی
رحمی تو چشمات نگاه کنه و بگه دوستت ندارم.!
خیلی سخته که اونو با یه نفر دیگه ببینی..!!
![]() |
عشق يعني خاطرات بي غبار دفتري از شعر و از عطر بهار، عشق يعني يك تمنا
يك نياز، زمزمه از عاشقي با سوز و ساز، عشق يعني چشم خيس مست او زير
باران دست تو در دست او، عشق يعني ملتهب از يك نگاه غرق در گلبوسه تا وقت
پگاه، عشق يعني عطر خجلت .... شورعشق ، گرمي دست تو در آغوش عشق ،عشق
يعني 'بي تو هرگز ...پس بمان ' تا سحر از عاشقي با من بخوان، عشق يعني هر چه
داري نيم كن از برايم قلب خود تقديم كن،
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
|

|

|
در بستر سردم با خاطرات تو به سر می برم...

اما افسوس که تو در رويا هم نمی دانی که من
دوستت دارم
!!
من عاشق عاشق بودنم.من عاشق با تو بودنم.من عاشق وجودتم.اه..
چقدر بگم دوستت دارم... دلم برات يك دنيا تنگ است..برای حرف زدنت.بوسيدنت.ديدنت.نوازشت.تنگ است.
افسوس!!اينک که رفتیو مرا با يک دنيا غم و اندوه تنها گذاشته ای اينک به ياد تويی هستم که رفتی و زندگيم.عشقم.روحم.مهرم را بارفتنت ربوده ای و برده ای

دوستت دارم

کاش بودی کنارم.می کشيدی دست نوازش بر سر من.
کاش بودی تکيه گاه اين دل تنهايم!!
مگه من با تو چه کردم؟که مرا تنها گذاشتی
؟؟؟
سرد و بی صدا شکستم.اما تو تنهام گذاشتی![]()
اينک با اين دل خسته و تنهايم.چشم انتظارم تا برگردی کنارم..!
با اين که رفته ای باز هم دوستت دارم.من عاشق توام.من عاشق اون مستی نگاتم.عاشق اون ناز نگاتم.
آری من عاشقم و دوستت دارم![]()


تو می روی و من فقط نگاهت می کنم
تعجب نکن که چرا گریه نمی کنم
بی تو یک عمر فرصت
برای گریه کردن دارم
اما برای تماشای تو
فقط همین یک
لحـــــــظه
باقیست
...
دبیران خواسته اندعشق را تعبیر کنند
دبیرزیست عشق تنها میکروبی است که ازطریق چشم واردقلب میشه.
دبیر ریاضی نسبت عشق به قلب مانند طول به عرض است .
دبیردینی عشق یک محبت الهی است .
دبیرادبیات عشق مانند لیلی ومجنون پاک وبی آلایش است.
دبیرورزش عشق مانند توپ فوتبالیست که به دروازه ی قلبها اثابت میکند.
دبیرزبان عشق از درک چهارحرف است LOVE .
دبیر تاریخ عشق خونی است دررگهای بشریت .
دبیراجتماعی عشق شبکه ی حیات بین انسانهاست.
دبیرعلوم عشق مانند آهن ربایی است که قلبهارا به هم می کشاند.
* عشق از نظر مدیر مدرسه اخراج عاشق از مدرسه است *

به جاي دسته گلي که فردا بر قبرم ميگذاري امروز با شاخه گلي کوچک يادم کن............
به جاي اشکي که فردا بر مزارم ميريزي امروز با تبسمي شادم کن............
به جاي اون متنهاي تسليت که فردا برايم مينويسي امروز با پيامي شادم کن....... من امروز به تو نياز دارم













وقتي آموزگار گفت عشق چند بخشه يه بار دستم رو از بالا به پايين آوردم و
گفتم يك بخش ولي وقتي تو رو شناختم فهميدم عشق سه بخشه :
عطش ديدن تو ....
شوق با تو بودن...
اندوه بي تو بودن...
یا کدوم ترانه ی من تورومثل گلی پژمرد
نمی دونم نمی دونم که چه گفتم تو شنیدی
چه خطایی سرزد از من که تواز من دل بریدی
اگه روزی تو نباشی بین ما راهی نباشه
نمی دونم کی می تونه که برام مثل تو باشه
اگه روزی تو نباشی یا بری از من جدا شی
نمی دونم که می تونی عاشقی دوباره باشی
این پرنده ی دل من نمی تونه پر بگیره
تو رومی خواد در کنارش بال وپر ازسر بگیره
آخه حیفه پر نگیره پشت ابر هارو نبینه
حیف اینجا تک وتنها توی این قفس بشینه
می رفتم و با سکوت کوچه نجوا می کردم ....

باز لحظه دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام ......مستم
باز می لرزد دلم ...... دستم
انقدر زمزمه کردم تا لحظه دیدار رسید . پس از مدت ها دلم لرزید .
جلو رفتم .
طپش های قلبم از ثانیه ها پیشی گرفته بود .........
و حال که آن زمان بود ما با هم بودیم . از گفتنی ها گفتیم و از ناشنیده ها شنیدیم .
گفت که بگو و من پرسیدم .
از عشق ٬ محبت ٬ بودن یا نبودن ............
و تو چه قاطعانه بودن و نبودن را انتخاب کردی ....
وچه معصومانه عشق را انکار کردی ......
و چه ناباورانه به من باور دادی که همه چی بین ما هیچ بوده .........
و چه مظلومانه آخرین برگ سبز خاطره از درخت خشک عشقمون افتاد .........
و من تمام لحظات با هم بودنمان را گریستم .
و حال که این زمان است طپش های قلبم حتی نای رقابت با دقیقه ها را هم ندارد ....
می روم .... می روم و زیر لب بر سکوت کوچه ناسزا می گویم ......
خدا را می خوانم ...
خدایا
سرای محبت کجاست ...؟
ولی باز جز سکوت کوچه جوابی نمیشنوم ...............
می ره یه گوشه ای پنهون می شینه اونجارا مثل یه زندون می بینه
غم وتنهایی اسیرت می کنه تا بخوای بجنبی پپیرت می کنه
وقتی که تنها می شم اشک تو چشام دو می زنه
غم می یاد یواش یواش خونه ی دل رو می زنه
یاد اون شبها می افتم زیر مهتاب بهار
توی جنگل لب چشمه می نشستیم من ویار
می گن این دنیا دیگه مثل قدیما نمی شه
دل هیچ آدمی از عشق دیگه زیبا نمی شه
| |||||

به نام آنکه درپادگان حکومتش تپش هیچ قلبی بی حکمت نیست ،
سلامم را از نسیم سرد ودلنواز شقایق های بهاری گرفته ودر زیر ،
بالهای پرستوهای پیک جای داده وبرای تنفس کسی که دلم در این دنیا ،
ضربان عشق می زند می فرستم ای عشق من ،
اگر روزی توانستی آب را ببویی،
اگر روزی توانستی آتش را بجویی،
اگر روزی توانستی ماهی رادرحال پرواز ببینی ،
بدان که آن روز تورا فراموش کرده ام.

* مشخصات عاشق شکست خورده*
نام: گمنام
شهرت : سرگردان
ش.ش : بی مفهوم
جرم : به دنياآمدن
محل تولد : شهرعشق
مدت محکوميت : تا آخرعمر
زمان آزادی : وقت مرگ
|

دو خط موازي زائيده شدند .
پسركي در كلاس درس، آنها را روي كاغذ كشيد
دو خط موازي چشمشان به هم افتاد .
و در همان يك نگاه قلبشان تپيد .
و مهر يكديگر را در سينه جاي دادند .
خط اولي گفت :
ما ميتونيم زندگي خوبي داشته باشيم .
و خط دومي از هيجان لرزيد .
خط اولي گفت میتونیم خانه اي داشته باشيم در يك صفحه دنج كاغذ .
من روزها كار ميكنم ، میرم خط كنار يك جاده دور افتاده و متروك شوم ، يا خط كنار يك نردبام .
خط دومي گفت :
من هم ميتونم خط كنار يك گلدان چهار گوش گل سرخ بشم ، يا خط كنار يك نيمكت خالي در يك پارك كوچك و خلوت .
خط اولي گفت :
چه شغل شاعرانه اي و حتما زندگي خوشي خواهيم داشت !!!
در همين لحظه معلم فرياد زد : دو خط موازي هيچ وقت به هم نمي رسند .
L
و بچه ها تكرار كردند :
دو خط موازي هيچ وقت به هم نمي رسند
دو خط موازي لرزيدند .
به هم ديگر نگاه كردند .
و خط دومي زد زير گريه
خط اولي گفت نه اين امكان ندارد حتما يك راهي پيدا ميشه .