تبليغاتX
Myspace BackgroundsMyspace Codes, Myspace GraphicsMyspace CodesMyspace LayoutsMyspace LayoutsMyspace CodesMyspace Codes, Myspace Graphics تنها در غربت
تنهایی تمام وجودم را دربرگرفته
 
This is a video response to Valy - Bia Tu



لينك ثابت نوشته شده در 2007/5/4ساعت 11:52 بعد از ظهر توسط ..:: حسین ::..

         

                                                                                             آُفتاب
آفتاب در حال غروب است ماه بیرون می آید آسمان چرا این طور شد من هنوز اینجا ایستاده ام در حالی که تمام زمین در اطرافم در حال حرکت است.قلبم تندتر می زند نفس هایم عمیق تر شده است.آیا این چیزی است که اولین عشق خوانده می شود عشق من آیا این همان نشانه ای است که من برای اولین بار عاشق شده ام.......عاشق شده ام.من عاشق طعم و این لحظات دوست داشتنی هستم وقتی همه چیز در حال تغییراست.رویاهای مشترک ما به حقیقت می پیوندد و من متعجبم از اینکه میبینم این رشته ابریشمی که درتمام قرنها وجود داشته و حالا به ما رسیده وعشق ما جزئی ازآن است.بگذار این لحظات عاشقانه مان ابدی باشد بگذار در مسیر زندگی باهم باشیم و هر روزمان را مثل امروز زندگی کنیم.من هنوز اینجا ایستاده ام در حالی که حس می کنم تمام زمین در اطرافم در حال حرکت است .قلبم به شدت می تپد و روح های مان به هم پیوسته وبا هم
یکی شده اند. وحالا دیگر من نمی توانم بگویم کدام یک من هستم وکدام یک تو هستی عشق من این ها موج های خروشان عشق تو هستند که قبل از اینکه من فرصت پیدا کنم تا به ساحل خوشبختی بازگردم مرا غرق خواهند کرد . و این عطش اقیانوسی است و این رویای شبهای من است.شور عشق در قلبم در حال زبانه کشیدن است ومن هنوزهمین جا ایستاده ام ومی بینم در اطرافم حرکت می کند.وقلب من هنوزکه هنوزه به عشق تومی تپد.




لينك ثابت نوشته شده در 2007/4/10ساعت 4:23 بعد از ظهر توسط ..:: حسین ::..

سخته كه بغض داشته باشي ، اما نخواي كسي بفهمه ... خيلي سخته كه عزيزترين كست ازت بخواد فراموشش كني ... خيلي سخته كه سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته كه روز تولدت ، همه بهت تبريك بگن ، جز اوني كه فكر مي كني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته كه غرورت رو به خاطر يه نفر بشكني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته كه همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت

عشق مثله يك تيره

عشق مثله يك تيره كه درست مي خوره وسط قلب آدم نه مي توني درش بياري نه مي توني بزاري بمونه اگه درش بياري مي ميري اگه بزاری بمونه بازم می میری پس آخرش جون تو می گیره


ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در 2007/4/5ساعت 6:45 قبل از ظهر توسط ..:: حسین ::..

 

Mohsen Chavoshi
Nashkan Delamo

 
در دل من کسی است
Image Hosted by ImageShack.us
که تا درخشش آخرين ستاره
Image Hosted by ImageShack.us
تا پژمردن آخرين گل
Image Hosted by ImageShack.us
و فرو افتادن آخرين برگ
Image Hosted by ImageShack.us
چشم به راهش خواهم بود
Image Hosted by ImageShack.us

Image Hosted by ImageShack.us

عزيزم سلام يه چيزی ،بيا بی وفا بشيم
Image Hosted by ImageShack.us

بهتره که ما يه جور از همديگه جدا بشيم
Image Hosted by ImageShack.us

فکرشو کردم و ديدم واسه چی ديوونه شيم
Image Hosted by ImageShack.us

بهتره ما هم مثل تموم عاقلا بشيم
Image Hosted by ImageShack.us

ما دو تا اسير همديگه شديم يه جور بد
Image Hosted by ImageShack.us

کاش فراموش کنيم و از دست هم رها بشيم
Image Hosted by ImageShack.us

دور شديم از روزای اول آشنائيمون
Image Hosted by ImageShack.us

سخته اما بيا باز مثل غريبه ها بشيم
Image Hosted by ImageShack.us

يه چيزی مثل يه شک من و رها نمی کنه
Image Hosted by ImageShack.us

بيا امشب و من و تو غرق يک دعا بشيم
Image Hosted by ImageShack.us

فکرشو کردی ديگه خدا ما رو دوست نداره
Image Hosted by ImageShack.us

بيا باز بنده های عزيز واسه خدا بشيم
Image Hosted by ImageShack.us

خواستم امتحان کنم تو رو ببينم چی می گی
Image Hosted by ImageShack.us

بيا به هر چی که بود تو شعر بی اعتنا بشيم

Image Hosted by ImageShack.us



Image Hosted by ImageShack.us
همه جا تاريکه اما صدای آب هنوز توی گوشم زمزمه می کنه از تاريکی

نمی‌ترسم

هيچ جا رو نمی تونم ببينم

فقط توی خيالم تو رو می بينم که کنار دريا داری راه می ری

و همينطوری از من

دور و دورتر می شی

وای خدای من ،‌طاقت دوريتو ندارم صدات می کنم

صدامو نمی شنوی فرياد می زنم باز به رفتنت ادامه میدی

گريه می کنم ،‌قسمت می دم اما حتی برنمی‌گردی نگاهم کنی

نمی دونم ، نمی فهمم مگه قرار نبود تا آخر راه باهم باشيم؟

مگه نميدونی که من چقدر از تنهايی می ترسم؟

همينطوری منو تو اين تاريکی تنها گذاشتی و ميری




براي ديدن آن يار

هنوز از پا نيفتادم

هنوز تنها و بي خويشم

همان درويش درويشم

همه خويشم شده اين عشق

که با آن از همه پيشم

نپرس از من، نپرس هر بار


هنوزم عاشقم اي يار

ولي اي دوست، اي غايب

سفر کرده غريبانه

در آن سو شهر بي احساس

تو با عشقي چه بيگانه

اسير غربتي دلتنگ

دلت دلتنگ ياران است

غم سنگين تو اي مه

در اين نامه چه عريان است

نپرس از من، نپرس هر بار

هنوزم عاشقم اي يار

Image Hosted by ImageShack.us
Image Hosted by ImageShack.us
اشكها آهسته ميلغزد بر رخسار زردم
Image Hosted by ImageShack.us
آرزو دارم روم جائي كه ديگر بر نگردم
Image Hosted by ImageShack.us
شاه مرغان چمن بودم ولي چون بوم بيدل
Image Hosted by ImageShack.us
ناله اي گر داشتم در گوشه‌ ويرانه كردم
Image Hosted by ImageShack.us
روز و شبها رهسپر گشتند و افزودند دائم
Image Hosted by ImageShack.us
شامها داغي بداغم روزها دردي بدردم
Image Hosted by ImageShack.us
عهد كردم اين پريشاني دگر با كس نگويم
Image Hosted by ImageShack.us
گفت آخر با تو دردم اشك گرم و آه سردم
Image Hosted by ImageShack.us
ميروي و ميرم پيمانه گيرم تا ندانم
Image Hosted by ImageShack.us
من كه بودم يا چه بودم يا چه هستم يا چه كردم
Image Hosted by ImageShack.us


Image Hosted by ImageShack.us
عاشقانه همراه من گام بردار
به من از آن بگو
که توان گفتنش به ديگري را نداري
با من بخند
حتي آن گاه که احساس حماقت مي کني
با من گريه کن
آن گاه که در اوج پريشاني هستي
تمام زيبائي هاي زندگي را با من شريک باش
و در کنار من
با تمام زشتي هاي زندگي ستيز کن
با من رويا هائي را بيافرين تا به دنبال آنها رويم
در شادي هر چه ميکنم
شريک باش
براي رسيدن به آرزوهايمان ياري ام کن
با آهنگ عشق مان با من برقص
بيا تا ابد در هر قدم از اين سفر يکديگر را
عاشقانه


هرگز دستي رو نگير وقتي قصد شکستن قلبش رو داري...
هرگز نگو براي هميشه وقتي مي دوني جدا ميشي...
هرگز نگو دوسش داري وقتي که بهش اهميت نميدي...
هرگز درباره احساست حرف نزن وقتي که واقعاً وجود نداره...
هرگز به چشماش نگاه نکن وقتي قصد دروغ گفتن داري...
هرگز بهش سلام نکن وقتي مي دوني خداحافظي در پيشه...
هرگز به کسي نگو تنها اونه وقتي تو ذهنت به ديگري فکر مي کني...
هرگز قلبي رو قفل نکن وقتي کليدش رو نداري...
هرگز به اين آسوني ها از دستش نده...
شايد هيچ وقت کسي رو پيدا نکني که اينقدر دوست داشته باشه...

Image Hosted by ImageShack.us   

میون خواب و بیداری تو رو میدیدم انگاری
به من گفتی نشو عاشق که عشق داره گرفتاری
گذاشتی سر روی شونم به من گفتی نمی دونم
چگونه میشه عاشق شد تو این دنیای بیزاری؟!
نشو عاشق! نباش عاشق! نگو حتی دوسم داری!
ولی بی عشق چه خواهی کرد؟!
من که قصه ی عشقمو با تو زندگی دیدم
هوای قلبمو با تو هوای بندگی دیدم
نپرسیدم نترسیدم منی که عاشقت بودم،
چرا گفتی که خواب عشقمو رو سادگی دیدم؟!
چرا عاشق ترین بودم تورو عاشق نمی دیدم؟!
عجب خواب پریشونی تو رویای تو می دیدم
که حتی آرزو کردم، تو رو هرگز نمی دیدم
نشو عاشق...
نباش عاشق...
باشه!!!
ولی بی عشق چه خواهی کرد؟!!!

Image Hosted by ImageShack.us 

ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در 2007/3/29ساعت 10:24 بعد از ظهر توسط ..:: حسین ::..

تو بگو بهار قشنگه من ميشم بهار تو... تو بگو بمون منم نميرم از کنار تو... تو بگو منو
نميخواي ديگه خسته کردمت...گر چه سخته امّا من دور ميشم از ديار تو... تو بگو سرد هوا منم ميشم خورشيد تو...تو بگو که ناميدي من ميشم اميد تو... تو بگو دلم گرفته از همه دورنگيها... مشکي ميشم مظهر يه رنگي ميشم واسه تو... تو بگو خدا کنه بارون بياد از آسمون... به خدا ميگم که گريه کنه براي تو... اگه غمگين بشي از دستم ناراحت بشي... ميميرم که تا ابد پاک بشم از خيال تو... کاش تموم نميشد اين روزا

وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوستت داره وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته 

چند تا دوسم داري ؟ هميشه وقتي يکي ازم مي پرسيد چند تا دوسم داري يه عدد بزرگ ميگفتم... ولي وقتي تو ازم پرسيدي چند تا دوسم داري گفتم : يکي !!! ميدوني چرا ؟چون قوي ترين و بزرگترين عدديه که ميشناسم ... دقت کردي که قشنگترين و عزيز ترين چيزاي دنيا هميشه يکين ؟ ماه يکيه ... خورشيد يکيه ... زمين يکيه ... خدا يکيه ... مادر يکيه ... پدر يکيه ... تو هم يکي هستي ... وسعت عشق من به تو هم يکيه ... پس اينو بدون از الان و تا هميشه : يکي دوست دارم

عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست    تا کسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست   عاشقي مقدورهر عياش نيست    غم کشيدن صنعت نقاش نيست

loveمخفف این سه کلمه است:

دریاچه ای غم l ake of sorrow

اقیانوس اشکo cean of tear s 

دره مرگ       allery of death 

پایان زندگی               e nd life         




لينك ثابت نوشته شده در 2007/3/29ساعت 10:0 بعد از ظهر توسط ..:: حسین ::..

 
ازم پرسيد: دوستم داري؟ گفتم آره...گفت چقدر؟ گفتم از اينجا تا خدا...اشک تو چشاش جمع    شد و گفت: مگه نگفتي که خدا از       همه  چيز به ما نزديک تره         

 

                    

ديروز يکی از من پرسيد: "برزگترين گناهت چی بوده؟" اون موقع

 اصلا حضور ذهن نداشتم. اين سوال هم خيلی تکينيکی بود! بهش

گفتم: "هيچی! کار٬ خونه٬ کامپيوتر٬ خواب٬ ..." بعد از اينکه رفت

 همين جور داشتم به سوالش فکر می کردم. خيلی سوال جالبی بود.

 اصلا تاحالا فکرشم نکرده بودم! ولی الان می دونم! بزرگترين گناه

 من٬ اين بود که عاشق شدم! يا نه. عاشق شدن که گناه نيست! بذار

 درستش کنم. بزرگترين گناه من٬ اين بود که رازم رو به تو گفتم! ت

و هم هر روز از من فاصله گرفتی! فقط به خاطر يک جمله. جمله ای

 که ديگه به هيچ کسی نخواهم گفت

                     
                                                                                     
 



لينك ثابت نوشته شده در 2007/3/26ساعت 10:41 بعد از ظهر توسط ..:: حسین ::..

  قرار ما....

    قرار ماهر کجای دنيا که هيچکس حتی نامش را نمی داند..

    هيچ عابری هر گز نميتواند ازآنجاعبور کند...

    قرار ما کنار دريا جايی که آسمان هميشه اشک ميريزد...

   قرار ما پشت مه نبودن...نزديک پيچکهای مجنون...

   ميان دنيای شقايقها...جايی که ستارگان آنجا متولد ميشوند...

   هر کجا که به ملکوت نزديکتر بود....

 اصلأ قرار ما آسمان هفتم...پيش خدا.......

                         جايی که فقط تو باشی و خدا...

                       *******     

لحظه های بی تو....

ميخواهی بدانی روزگار بر من چه ميگذرد..آری ميگويم

  من مدتهاست که در کومه غم نشسته ام

 و به احترام کلماتی که نام تو را می آورند سکوت کرده ام

دنيا با تمامی عظمتش از تمامی قفسها برايم تنگ تر است

وآسمان هم که ميدانی هميشه دم کرده

 و آماده بهانه ای برای گريستن است.

 و ای کاش ميتوانست ببارد ولی مگر دريا را طاقت اينهمه سنگينيست

آخرای خلوت گزيده کدامين جا وطن گزيده ای

       تا بکی ميتوانم تو را بسرايم و از تو بگويم

        خیلی سخته غرورت را واسه یه نفر بشکنی       

  خیلی سخته دوستش داشته باشی اما نتونی باهاش بمونی..!!

  خیلی سخته بخوای گریه کنی اما بهونه نداشته باشی..!!

  خیلی سخته که اونی که بیشتر از همه دوستش داری بهت خیانت

 کنه..!!

  خیلی سخته کسی که تموم زندگیت رو به پاش ریختی با بی

رحمی تو چشمات نگاه کنه و بگه دوستت ندارم.!

  خیلی سخته که اونو با یه نفر دیگه ببینی..!!

  خیلی سخته که بهت بگه وقتی برای تو ندارم..!!
 




لينك ثابت نوشته شده در 2007/3/12ساعت 2:21 بعد از ظهر توسط ..:: حسین ::..

عشق یعنی معنای زندگی

عشق یعنی تا ابد پایندگی

عشق یعنی مردن با لاله ها

عشق یعنی پرواز با پروانه ها

عشق یعنی عاقل بی عقل و هوش

عشق یعنی مستی هوشیار دوش

عشق یعنی با من عاشق بمان

وز نگاه عاشقم خود را بخوان

عشق یعنی در پی اش مجنون شدن

در غبار غم او مدفون شدن

عشق یعنی قطره اشکی که چکید

پرده ی نا گفتنی ها را درید

عشق یعنی مردی و مردانگی

با صداقت بودن و ماندن همی

 

عشق يعني خاطرات بي غبار دفتري از شعر و از عطر بهار، عشق يعني يك تمنا

 

 يك نياز، زمزمه از عاشقي با سوز و ساز، عشق يعني چشم خيس مست او زير

 

 باران دست تو در دست او، عشق يعني ملتهب از يك نگاه غرق در گلبوسه تا وقت

 

 پگاه، عشق يعني عطر خجلت .... شورعشق ، گرمي دست تو در آغوش عشق ،عشق

 

 يعني 'بي تو هرگز ...پس بمان ' تا سحر از عاشقي با من بخوان، عشق يعني هر چه

 

 داري نيم كن از برايم قلب خود تقديم كن،

 

تقدیم به کسی که عاشقانه هایم برای اوست

 

 


چقدر امروز من شکسته ام... می خوام از دست تو بگريم تا برسم به اوج ابرا... دیگه حتی چشمامم کم آوردن توی این هجوم اشکا...
می دونی؟! راحته مردن... اما وقتی موندی دیگه تو باید بجنگی...
چرا حتی لحظه ها سنگین شدن.؟! همون دقایقی که با تو حتی یه لحظه هم نبودن.
سینه ی سنگین و پر غصه ی من... پر بغضه... تو کجا و دستای خالی و سرد من کجا..؟!
هی ! بیا ! کوچه ی این دل تنگه اما خالی از صدای پات..سرده اما منتظر برای هرم گرمای نفسهات
 

کاش می شد فقط خوبی ها و لحظه های خوب و پرخاطره با تو بمونه تو خاطرم.
اگه کوچت بی صدا بود... ولی تا دلت بخواد گریه های من پر فریاد بود و هق هق. من تنها من خسته..
. هر چی باشم عاشق تو... قلبمو با هر دو دستم می ذارم سر راهت.
یه روزی شاید بمونی با دلم. تا از همه خستگی هام هیچی نمونه، بدم به باد و بزنم فریاد.
شاید که تو تا همیشه باشی پیشم.
من تنها، من خسته، پر دردم، پر غصه.
می دونم که تو می تونی و فقط خودت می تونی دستامو تو دست بگیری ببری تا اوج ابرا





لينك ثابت نوشته شده در 2007/3/10ساعت 1:1 بعد از ظهر توسط ..:: حسین ::..

 

تمام لحظه هاي شيرين زندگي ام خاطرات باتوبودن است .

محبت را دركنار توآموختم وعشق را درنگاه مهربان وپرمهر تو خلاصه كرده ام .

تمام ثروتهاي دنيا در برابر نگاه پرمهرت هيچ است وتمام خوشبختي ام فقط درباتوبودن است

پس تا هميشه با من بمان - بمان تاتمام آرزوهاي من كه ازتوسرچشمه مي گيرد تحقق يابد

و در گذرزمان با توخوشبختي اوج گيرد باتوكه معناي عشق را درچشمانت يافتم .

لحظه هايت را با خاطره هاي پراز عشق وعلاقه در قلب كوچكم جاي مي دهم.


سلام آرزوی محال من!
سلام به تویی که بی بهونه پاتو توی قلبم گذاشتی. یادته چند سال پیش بود؟ ولی من یادمه. یادت بعد که عاشقم کردی، خیلی زود راهتو کج کردی و رفتی. نه! تقصیر تو نبود. من هیچ وقت نمی تونم تقصیرا رو گردن تو بندازم.
راز عشق تو راز سر به مهری بوده که هیچ کس از اون باخبر نشد. حتی حرف تو که پیش می یاد با دلمم یواشکی حرف می زنم.
بعد از تو دیگه هیچ کس نتونست جای خالیتو پر کنه. اگه بگم کسی نیومده، دروغ گفتم . هیچکی نتونسته منو عاشق کنه! دوست داشتن با عشق فرق می کنه. اون موقع که عاشق بودم، همه می گفتن عاقل باش. حالا که عاقل شدم، همه می گن عاشق باش!!! به نظر تو مسخره نیست؟؟
کاش می تونستم فراموشت کنم. کاش می تونستم توی صندوقچهء قلبم طوری پنهونت کنم که حتی خودمم دیگه پیدات نکنم. اما نمی شه. قسم به صداقت نگات، قسم به حرمت صدات، که یادت تمام لحظه های زندگیمو پر کرده. می تونم توی بیداری بهت فکر نکنم. اما خوابمو چی کار کنم؟؟ اون که دیگه دست من نیست. هست؟؟؟ کابوس عشقت به خواب من آرامش می ده. دلم می خواد با تمام وجودم التماست کنم که بری. دست از سرم برداری. تمنا می کنم زندگیمو بیشتر از این تباه نکن.  بذار من بمونمو این زندگی خاکستری. من بمونمو چشمای صادقی که ازم طلب عشق می کنن. بذار من بمونمو ...




لينك ثابت نوشته شده در 2007/3/6ساعت 4:27 بعد از ظهر توسط ..:: حسین ::..

  در بستر سردم با خاطرات تو به سر می برم...

 اما افسوس که تو در رويا هم نمی دانی   که من دوستت دارم!!

 من عاشق عاشق بودنم.من عاشق با تو بودنم.من عاشق وجودتم.اه..

 چقدر بگم دوستت   دارم...     دلم برات يك دنيا تنگ  است..برای حرف زدنت.بوسيدنت.ديدنت.نوازشت.تنگ است.

 افسوس!!اينک که رفتیو مرا با يک دنيا غم و اندوه تنها گذاشته ای اينک به ياد تويی هستم   که رفتی و زندگيم.عشقم.روحم.مهرم را بارفتنت ربوده ای و برده ای 

                                                 دوستت دارم

 کاش بودی کنارم.می کشيدی دست نوازش بر سر من.

 کاش بودی تکيه گاه اين دل تنهايم!!

 مگه من با تو چه کردم؟که مرا تنها گذاشتی؟؟؟

 سرد و بی صدا شکستم.اما تو تنهام گذاشتی

 اينک با اين دل خسته و تنهايم.چشم انتظارم تا برگردی کنارم..!

 با اين که رفته ای باز هم دوستت دارم.من عاشق توام.من عاشق  اون مستی نگاتم.عاشق اون   ناز نگاتم.

آری من عاشقم و دوستت دارم

               

                         

                           تو می روی و من فقط نگاهت می کنم

                             تعجب نکن که چرا گریه نمی کنم

                                 بی تو یک عمر  فرصت

                                  برای گریه کردن دارم

                                   اما برای تماشای تو

                                      فقط همین یک

                                       لحـــــــظه

                                        باقیست

                                          ...

 




لينك ثابت نوشته شده در 2007/3/3ساعت 2:56 بعد از ظهر توسط ..:: حسین ::..

                   عشق ازنظردبیران مدرسه

              دبیران خواسته اندعشق را تعبیر کنند

دبیرزیست عشق تنها میکروبی است که ازطریق چشم واردقلب میشه.

دبیر ریاضی نسبت عشق به قلب مانند طول به عرض است .

دبیردینی عشق یک محبت الهی است .

دبیرادبیات عشق مانند لیلی ومجنون پاک وبی آلایش است.

دبیرورزش عشق مانند توپ فوتبالیست که به دروازه ی قلبها اثابت میکند.

دبیرزبان عشق از درک چهارحرف است     LOVE .

دبیر تاریخ عشق خونی است دررگهای بشریت .

دبیراجتماعی عشق شبکه ی حیات بین انسانهاست.

دبیرعلوم  عشق مانند آهن ربایی است که قلبهارا به هم می کشاند.

      * عشق از نظر مدیر مدرسه اخراج عاشق از مدرسه است *

 

به جاي دسته گلي که فردا بر قبرم ميگذاري امروز با شاخه گلي کوچک يادم کن............

به جاي اشکي که فردا بر مزارم ميريزي امروز با تبسمي شادم کن............

 به جاي اون متنهاي تسليت که فردا برايم مينويسي امروز با پيامي شادم کن....... من امروز به تو نياز دارم

 

وقتي آموزگار گفت عشق چند بخشه يه بار دستم رو از بالا به پايين آوردم و

گفتم يك بخش ولي وقتي تو رو شناختم فهميدم عشق سه بخشه :

عطش ديدن تو ....

                  شوق با تو بودن...

                                    اندوه بي تو بودن...

 



لينك ثابت نوشته شده در 2007/3/2ساعت 9:51 بعد از ظهر توسط ..:: حسین ::..

 نمی دونم       همزبونم           که کدوم حرف      تورو آزرد

 یا کدوم        ترانه ی من         تورومثل             گلی پژمرد

 نمی دونم       نمی دونم          که چه گفتم          تو شنیدی

 چه خطایی      سرزد از من    که تواز من        دل بریدی

      اگه روزی تو نباشی               بین ما راهی نباشه             

       نمی دونم کی می تونه            که برام مثل تو باشه              

        اگه روزی تو نباشی            یا بری از من جدا شی           

        نمی دونم که می تونی          عاشقی دوباره باشی

       این پرنده ی دل من              نمی تونه پر بگیره

       تو رومی خواد در کنارش      بال وپر ازسر بگیره     

      آخه حیفه پر نگیره                 پشت ابر هارو نبینه

       حیف اینجا تک وتنها             توی این قفس بشینه

  می رفتم و با سکوت کوچه نجوا می کردم .... 

           

                       

                                    باز لحظه دیدار نزدیک است

                                    باز من دیوانه ام ......مستم

                                    باز می لرزد دلم ...... دستم

 

 انقدر زمزمه کردم تا لحظه دیدار رسید . پس از مدت ها دلم لرزید .

                                                                                            جلو رفتم .

                 طپش های قلبم از ثانیه ها پیشی گرفته بود  .........

 

   و حال که آن زمان بود ما با هم بودیم . از گفتنی ها گفتیم  و از ناشنیده ها شنیدیم .

 

        گفت که بگو  و من پرسیدم .

                                  از عشق ٬ محبت ٬ بودن یا نبودن ............

  و تو چه قاطعانه بودن و نبودن را انتخاب کردی ....

     وچه معصومانه عشق را انکار کردی ......

  و چه ناباورانه به من باور دادی که همه چی بین ما هیچ بوده .........

 

     و چه مظلومانه آخرین برگ سبز خاطره از درخت خشک عشقمون افتاد  .........

                                  و من تمام لحظات با هم بودنمان را گریستم .

 

  و حال که این زمان است طپش های قلبم حتی نای رقابت با دقیقه ها را هم ندارد ....

 

   می روم .... می روم و زیر لب بر سکوت کوچه ناسزا می گویم ......

                        خدا را می خوانم ...

                                خدایا

                                    سرای محبت کجاست ...؟

     ولی باز جز سکوت کوچه جوابی نمیشنوم ...............




لينك ثابت نوشته شده در 2007/2/20ساعت 4:40 بعد از ظهر توسط ..:: حسین ::..

چرا وقتی که آدم تنها می شه غم وغصه اش قد یه دنیا می شه

می ره یه گوشه ای پنهون می شینه اونجارا مثل یه زندون می بینه

غم وتنهایی اسیرت می کنه تا بخوای بجنبی پپیرت می کنه

وقتی که تنها می شم اشک تو چشام دو می زنه

غم می یاد یواش یواش خونه ی دل رو می زنه

یاد اون شبها می افتم زیر مهتاب بهار

توی جنگل لب چشمه می نشستیم  من ویار

می گن این دنیا دیگه مثل قدیما نمی شه

دل هیچ آدمی از عشق دیگه زیبا نمی شه




لينك ثابت نوشته شده در 2007/2/18ساعت 9:38 بعد از ظهر توسط ..:: حسین ::..

 

به نام آنکه درپادگان حکومتش تپش هیچ قلبی بی حکمت نیست ،

سلامم را از نسیم سرد ودلنواز شقایق های بهاری گرفته ودر زیر ،

بالهای پرستوهای پیک جای داده وبرای تنفس کسی که دلم در این دنیا ،

ضربان عشق می زند می فرستم  ای عشق من ،

اگر روزی توانستی آب را ببویی،

                                       اگر روزی توانستی آتش را بجویی،

اگر روزی توانستی ماهی رادرحال پرواز ببینی ،

                                      بدان که آن روز تورا فراموش کرده ام. 




لينك ثابت نوشته شده در 2007/2/15ساعت 5:13 بعد از ظهر توسط ..:: حسین ::..

 

* مشخصات عاشق شکست خورده*

نام: گمنام

شهرت : سرگردان

شغل : کارمند عشق

شرکت : نا اميدان

ش.ش : بی مفهوم

جرم : به دنياآمدن

محل تولد : شهرعشق

محل صدور : شهرفراموشی

نام پدر : غم

نام مادر : فرشته غم

مدت محکوميت : تا آخرعمر

زمان آزادی : وقت مرگ

آدرس : خيابان بدبختی ؛ چهارراه تنهايی ؛ کوچه غربت

پلاک سكوت

 

 

 

دو خط موازي زائيده شدند .

 

 پسركي در كلاس درس، آنها را روي كاغذ كشيد

 دو خط موازي چشمشان به هم افتاد .

 

و در همان يك نگاه قلبشان تپيد .


و مهر يكديگر را در سينه جاي دادند .

خط اولي گفت :
ما ميتونيم زندگي خوبي داشته باشيم .
                                                  و خط دومي از هيجان لرزيد .

 

خط اولي گفت میتونیم خانه اي داشته باشيم در يك صفحه دنج كاغذ .


من روزها كار ميكنم  ، میرم خط  كنار يك جاده دور افتاده و متروك شوم ، يا خط كنار يك نردبام .


خط دومي گفت :

من هم ميتونم خط كنار يك گلدان چهار گوش گل سرخ بشم ، يا خط كنار يك نيمكت خالي در يك پارك كوچك و خلوت .

خط اولي گفت :

 چه شغل شاعرانه اي و حتما زندگي خوشي خواهيم داشت !!!


در همين لحظه معلم فرياد زد : دو خط موازي هيچ وقت به هم نمي رسند .

L
و بچه ها تكرار كردند :

 دو خط موازي هيچ وقت به هم نمي رسند

 

دو خط موازي لرزيدند .

به هم ديگر نگاه كردند .

 و خط دومي زد زير گريه

 

خط اولي گفت نه اين امكان ندارد حتما يك راهي پيدا ميشه .<